شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام دوستان

+ رک بگويم... از همه رنجيده ام! از غريب و آشنا ترسيده ام با مرام و معرفت بيگانه اند من به هر ساز ي که شد رقصيده ام در زمستانِِ سکوتم بارها... با نگاه سردتان لرزيده ام رد پاي مهرباني نيست...نيست من تمام کوچه را گرديده ام سالها از بس که خوش بين بوده ام... هر کلاغي را کبوتر ديده ام وزن احساس شما را بارها... با ترازوي خودم سنجيده ام بي خيال سردي آغوشها... من به آغوش خودم چسبيده ام
my writings
ديروز 11:19 عصر

مهرباني #

+ هيچکس نخواهد فهميد در زندگي هر آدمي يک نفر هست که دوست داشتني ترين پنهانِ دنياست...
my writings
ديروز 11:19 عصر
جوادتبريزي
وزندگيت با اين پنهان هاي دوست داشتني واسرارمگو،زيباتروپرمفهوم ترمي شود.
مهرباني #
{a h=Tabrizi246810}جوادتبريزي{/a} @};-};کاش انسانها به اين باور برسند که ناپيداها پيدا شوند، سکوهاي آرامش يک به يک گم شوند@};-

مهرباني #

+ چنين نشسته به خاکم مبين که در طلبت سمند همت ما چابک است و چست هنوز
my writings
ديروز 11:19 عصر

مهرباني #

+ اونجايي که زورت به زندگي نميرسه اميدوارم صدات به آسمون برسه… ‍ مي‌رسد غم‌هاي بي‌پايان به پايان، غم مخور بر دلِ بي‌تاب خواهد شد گلستان، غم مخور صبح اميدي که پنهان است در دل‌هاي شب مي‌شود طالع از آن چاک گريبان، غم مخور............ عزيزان وبلاگي روزهاي پيش روي شما بخير وشادي
my writings
ديروز 11:19 عصر
جوادتبريزي
شاد باش و فارغ وايمن که من آن کنم باتو که باران باچمن،من غم تو مي خورم تو غم مخور برتون من مشفق ترم ازصد پدر.درودبربانوي بزرگوارپارسي@};-
مهرباني #
{a h=Tabrizi246810}جوادتبريزي{/a} درود استاد..... ممنون از همراهي سبزتون.... کاش همه اينچنين بودند نه آنکه من در غم تو؛ تو در هواي دگري! دلتنگِ تو من، تو دلگشايِ دگري!
+ نوجوانان دسته اي ميروند ميانسالان جفتي و پيرها تنها . . . سيزده همگي خوش
دبيرستان انصاري
ديروز 10:50 صبح
+ *عطري* مي شوي در کوهستاني ناپيدا… کارم *مرمت* آثار باستاني است کتيبه دلت را مرمت مي کنم و الفباي ناخواناي روانت را که به حروفي ناشناخته نوشته اند، باز مي خوانم..
دبيرستان انصاري
ديروز 10:50 صبح
*قاصدك*
کارم کشيدن جاده است، ساختن راه. از روزمرّگي هايت به *ملکوت* راه مي کشم. خياطم، برايت پيراهن مي دوزم، پيراهني که اگر آن را بپوشي، *عاشق *مي شوي، تنت در باد مي وزد و‌ جانت در جنّت مي دود.
*قاصدك*
فوگرم تار و‌ پود عشق را رفو مي کنم، پارگي هاي لباس بخت را کوک مي زنم. وصله مي کنم *دل* را به آسمان و پينه مي کنم سرِ زانوي خستگي ها را. پرستارم روي جراحت جانت *مرهم* مي گذارم، مرهمي از کلمات درست مي کنم، ضمادي از *خرسندي و خوش وقتي*. و اگر بخواهي بريدگي هاي روحت را بخيه مي زنم، سوزني دارم بي درد و نخي نازک که جذب مي شود در سلول هاي ظريفِ تازه رُسته ات. زخمت جوش مي خورد.
همه 5 نظر
خسته نباشيد واقعا با اينهمه هنر خيالي...
*قاصدك*
{a h=aqilsaleh}عقيل صالح{/a} زنده باشين.. تازه همينا هم هنراي من نيست! هنر خانم نظرآهاريه :D نگاهشون به دنيا رو خيلي دوست دارم
+ مى‌گويم خدا همگى ذوق است و من آن ذوقم و در آن ذوق به كلّى غرقم و ذوق عالميان عكسِ آن ذوق است كه الايمانُ كلّهُ ذوق و شوق
دبيرستان انصاري
ديروز 10:50 صبح
+ ‌از دورنگي‌ هاي مردم خسته‌ام، حق با تو بود باده پنهان در قبا دارند و قرآن در بغل
دبيرستان انصاري
ديروز 10:49 صبح
حافظا مي خور و رندي کن و خوش باش ولي دام تزوير مکن چون دگران قرآن را
{a h=Tabrizi246810}جوادتبريزي{/a} احسنت
+ خبر به دورترين نقطه ي جهان برسد نخواست او به من خسته بي گمان برسد شکنجه بيشتر از اين؟ که پيش چشم خودت کسي که سهم تو باشد، به ديگران برسد . رها کني برود از دلت جدا باشد به آنکه دوست ترش داشته، به آن برسد رها کني بروند و دو تا پرنده شوند گلايه اي نکني، بغض خويش را بخوري که هق هقِ تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که نه...! نفرين نمي کنم... نکند به او -که عاشق او بوده ام زيان برسد
دبيرستان انصاري
ديروز 10:49 صبح
+ اگر ما در سطحي از آگاهي وتجربه هستيم اکنون همه را مديون رنجها وسختي هاي هستيم که تحمل کرديم، گاه رنج را بايد در آغوش گرفت
دبيرستان انصاري
ديروز 10:49 صبح
+ دل من محکمه ايست، که به من مي گويد: همه را دوست بدار، به همه خوبي کن... و اگر بد ديدي... دل به دريا بزن و بخشش کن...
دبيرستان انصاري
ديروز 10:49 صبح
زيبا وعالي بانوي بزرگوارپارسي.@};- به قول مولانا گرتو با بد بد کني پس فرق چيست.
{a h=Tabrizi246810}جوادتبريزي{/a} @};-
شبکه جهالت و فضاحت و بي مهري يعني دراويش مدعي ولايتمداري در تور ابلهان شاهنشاهي گدايان بي مروت و بي بديل در خواب زمستاني و سواري گرفتن شاهان صدبار پست تر از گدايان خود اما زنده و برده کشي سوار بر جهل اين گداپيشگان بي مروت اي داد برشما
دنياي انسانها؟اين مشعل و فانوس عاجزانه از آنچه تو مي جويي نمي بيني دارد اين قلم اندر شبدر مت سوسو مي کند و از حوصله مي افتد؟در اين شهر که مي بيني با فانوس جز به جز آن را در پي انسان درنورديدم؟اگر بر من لقب انسان مي دهي اين شهر از ازدهام انسانها چون کرم به دور پيله سوخته خود تاب مي خورد جرات پروانه شدن را ندارد آپارتاي من از ارغواني به آوارتاي خود باش که اينجا شاپره ها دزدند
+ نوروز امسال ، مهمان ليالي قدر شده است و شکوفه هادربهار قران به نشانه ايت حق برقدر شگفتن خود مباهات دارند و حال ما باتمناي قنوت سحر شب هاي قدر به حول وقوه الهي به احسن الحال مبدل خواهد شد . اقامه روزه ها با اجر وپاداش احياء شب هاي قدر سرمايه زندگي شما در سال نو باد
سلام بانوي مهر سال نوتون مبارک طاعاتتون قبول درگاه حق
{a h=yajaavad}انديشه نگار{/a} @};-;زنده به مهر بانوي آفتاب
برقرار باشيد،متشکرم
+ رمضان چتري گشود، باراني از مهر باريد، عده اي تنگ بلورين آب گرفتند، پاک و زلال، عده اي سايه شدن در هجوم مشکلات مصائب براي ديگران، عده اي غذاي گرم ، عده اي شمع شدند، سوختند، عده اي عادل، منصف. عده اي صاف وصيقلي بدون خشن هستندو خواهند بود.... جنس، فکر وراه هر کدام در زير چتر رمضان فرق دارد...... تا رمضان ديگر تا گشايش چتري ديگر.... عمر با عزت در توشه زندگيتان همراهان وبلاگي.... عيدتان فرخنده
درودبربانوي مهرومهرباني،@};-عيدشماهم نيک وپدرام، عمرتان پربرکت ولحظه هاتان پرازحضورخداباد، وزندگيتان سرشارازعشق وشادي وسعادت وموفقيت باد
{a h=Tabrizi246810}جوادتبريزي{/a} @};-
medical toxic pharma
رتبه 0
0 برگزیده
289 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
medical toxic pharma عضو گروهی نیست
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top